محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
937
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
آن چوبيست سفيد و بغايت سبك و مستهل بلغم « 1 » است [ 1 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت چون غاريقون كريه و منكر * وز تربد هم ميان تهىتر غرشيدن - [ بشين معجمه . به وزن ترسيدن ] و غراشيدن - به وزن خراشيدن - هر دو بمعنى خشم آلوده شدن باشد [ 2 ] . غرويزن - به وزن و معنى پرويزن و آن را پريزن و غريزان و غريزن نيز گويند و بتازيش هلهال و غربال گويند . غريدن - [ به وزن بريدن ] آواز بلند كردن سباع و غيرهم از گلو . مثالش خسرو شيرين : نظم « 2 » چو باد تيز باشد در دريدن * چو رعد تند باشد در غريدن و غريدن - بتشديد راء - نيز مىآيد . غريزان - [ به راى مهمله و زاى معجمه . به وزن كنيزان ] همان غرويزن مرقوم . غرنبيدن - آواز در گلو پيچيدن باشد [ 3 ] . مثالش حكيم اسدى گويد : بيت برآمد ده و افكن و گير و رو * غرنبيدن كوس پيكار و غو « 3 » غضبان - به عربى خشمگين باشد و اما فارسيان بر سنگى كه از منجنيق اندازند اطلاق كنند [ 4 ] مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر « 2 » طيان سراى دين قلمشان * غضبان بناى كفر دمشان غارتيدن و غلتيدن - معروفان [ 5 ] . غاژ كردن - [ بازاى فارسى ] يعنى دانهء پنبه بيرون آوردن براى ريسيدن و پشم را مهياى رشتن كردن [ 6 ] . غران - [ به وزن بران ] يعنى سباع فريادكنان از گلو بامهابت . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت « 4 » بزرگان كه ديدند بند مرا * همان شير غران كمند مرا
--> ( 1 ) - « س » : بلغمى . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - بجز « ب » : عو . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 1 ) برهان گويد دو قسم است : ماده و نر و مادهء آن بهتر باشد و گويد در مؤيد الفضلاء به اين معنى بازاى نقطه دارد ( غازيقون ) نيز آمده است اما تعريفى كه در متن ما از غاريقون شده و چوب سفيد و سبك دانسته شده است را ندارد . ( 2 ) در برهان معنى خراشيدن نيز دارد . ( 3 ) در برهان است كه شور كردن و فرياد و غوغا نمودن و خروش و بانگ برآوردن باشد . ( 4 ) در برهانست كه منجنيق را نيز گويند . ( 5 ) غارتيدن يعنى تاراج كردن و بيغما بردن و غلتيدن ، چرخيدن بدور خودست بر روى زمين . ( 6 ) برهان گويد غاز كردن نيز آمده است .